محمد يار بن عرب قطغان

42

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

قل محمد ترخان تمامى ارباب و كلانتران صبران عرضه داشت به خدمت محمود سلطان ارسال داشته ، از ما فى الضمير خود اعلام نمودند و محمود سلطان نيز بنابر خواهش اهل صبران آمده ، در آن بلده نزول اجلال فرمود 59 . ( بيت : ) گرفت آن شهنشاه جم اقتدار * به اقبال بر تخت صبران قرار بر آن تخت بنشست شاه جهان * چو خورشيد رخشنده بر آسمان و از اين جهت امير محمد مزيد ترخان را روزبه‌روز توهم در ازدياد آمده ، آخرالامر رأى او بر آن قرار گرفت كه اسباب وجهات خود را با مخدره‌اى كه در پردهء عفاف پرورده بود ، مصحوب فرزند خود قل محمد ترخان به صوب سمرقند ارسال دارد « 1 » كه عند الضرورة جريده فرار تواند نمود . و بنابراين داعيه ، قل محمد ترخان ( 27 الف ) [ را ] با جمعى از بهادران همراه ساخته اسباب و جهات و دختر خود را مصحوب ايشان روانهء سمرقند گردانيد . از اين واقعه اوروس بهادر [ ولد ] سيفل بيگ دورمان وقوف يافت و با جمعى از دلاوران به تعجيل تمام ايلغار انداخت و بين الفريقين آتش قتال اشتعال يافت . قل محمد ترخان به وادى هزيمت شتافت و اوروس بهادر تمامى اسباب و جهات و خواهر او را گرفته ، به پايهء سرير خانى حاضر كردند . عنايت پادشاهانه شامل حال او گشته ، تمامى اسباب و جهات او را مفوض به اوروس بهادر داشت و دختر امير محمد مزيد ترخان را محمد خان شيبانى در سلك ازدواج خود منتظم ساخت . چون از اين واقعه مدت سه ماه گذشت ، محمد مزيد ترخان توسل به برندوق خان جسته ، مواثيق و عهودى در ميان آورد و برندوق خان به همراهى اولاد جانى بيگ خان لشكر بىكران كشيده ، به محاصرهء صبران توجه فرمود . و محمود سلطان در صبران تحصن نموده هر روز آتش قتال مشتعل بود . آخرالامر مردم صبران بنابر دولتخواهى محمد مزيد ترخان هجوم كرده ، بىخبر بر سر محمود سلطان آمدند و سلطان را دستگير كرده ، با حرم محترم او از بلدهء صبران بيرون آورده ، تسليم قاسم سلطان كردند .

--> ( 1 ) . س : داد .